آه و ناله و درد
همی آید برمن
اما به کوری چشمت ای دنیا میخندم
به خاک سیه نشستم اما میخندم
مگر من دیوانهام
مگر من مستم
نه من زندهام پس میخندم
دردی بی درمانی ای زندگی
به خاطر کم شدنت میخندم و شادم
هرروز زیاد میشوی اما من نمیگذارم دوام کنی
امروز شاید نه اما فردا یا پس فردا خودم میکشمت