چون در عجبم من از این قدر شکوه
رباعیات
چون در عجبم من ازین قدر شکوه
با تو بنَشینم دگرم عقلی کو
جان و دل و م...
باید کفن خود کنم آماده بمیرم
غزل ها
باید کفن خود کنم آماده بمیرم
در آخرِ این شعر خود آزاده بمیرم
من...
قهوهیی تلخ
اشعار سپید
قهوهیی تلخ
شب آرام و بلند
پرتو نور چراغ
اندرین دیر خراب
و همچنان تاریکی می تازد
و همچنان تاریکی میتازد،
در زایشگاهی که صد شعر بیقافیه،
زمان را در هیاهوی بیکسیم ناپدید کر...
آه و ناله و درد
آه و ناله و درد
همی آید برمن
اما به کوری چشمت ای دنیا میخندم
به خاک سیه نشستم اما میخندم
بحثهای سیاسی گربه
بحثهای سیاسی گربه
بر سر خوردن دو موش بزرگ
گریهی گوسفند دیوانه
پیش سگ با صدا...
مروارید
دیدم که چاله های لبانت پر از غم است
اینجا بیا نگر که در دلم چه ماتم است
&n...
شهر محاصره
شهر محاصره
در خشم باکره
از خبطِ خاطره
بیرون بریز و بعد
در تخ...
میهن
زخم است اندرون تو ای سر زمین من
درد است رگ، رگ، خاکت نگین من
رفتند، غربت و عزمی سفر به پیش
مهاجر
مهاجر
ابر بادبرده و
سرگردان
در آسمان خودپرستان
که
بار زحمت
بر دوش میکشد و
حمد
به توازن تو سوگند، که تو زنده و بقایی
نکنم دلم به کس بند، که تو هست و بود مایی
یا...
غزل
چه قشنگست شبی خواب ت ُرا می بینم
بعد به تکرار به خوابم که، تُ را می ...