و همچنان تاریکی می تازد
و همچنان تاریکی می تازد
از مجموعه
رمان
زمان:

دقیقه

تاریخ:

3/30/2026

شعر

و همچنان تاریکی می‌تازد،

در زایشگاهی که صد شعر بی‌قافیه،

زمان را در هیاهوی بی‌کسیم ناپدید کرده بودند.

این کلمات از ناکجاآباد‌ می‌آید.

از مغزم، که از چرخ زمان افتاده است،

تند می‌رود،

تند می‌روند،

نمیرسم.

تاریکم، مثل مسلخی که ترور متن ها و شعر را دیده است،

مثل اتاقم که گوشه‌گوشه‌‌ش هزار تیکه از سیاهیست از من.

با من می‌میرند.

و دیگر حرف هایم به زبان ‌نمی‌آیند،

به دست‌هایم نمی‌رسند و زیر دندان کورسی خُرد می‌شوند،

له می‌شوند.

قهر می‌شوند،

از من به مثل زندگی.

از زندگی مثل صاحبش.

و خسته می‌روند روی تخت  دراز می‌کشند،

می‌روند به سوی باد.

باد نابودیست،

به مثل من

other