دسته بندی ها

داستان ها

دوستی با پشک طلایی
دوستی با پشک طلایی

نوید سودا را خانه برد و با یک زینه خورد برگشت، زینه را داخل چقری یا همان چاه گذاشتیم و من هم از زینه پایین شدم تا پشک را کمک کنم. با دیدن من پشکک با امید طرفم نگاه می‌کرد تا او را از این مشکل نجات بدهم. پشک کثیف شده بود و پای آن هم زخمی و خون جاری بود و می‌لرزید فکر کردم خنک خورده است. 

زمان:

10

دقیقه

تاریخ:

1404/09/02

نویسنده:

روئینا بخشی

داستان کوتاه
ادبیات کودک
آن سوی مرز
آن سوی مرز

اما خیلی اصرار می‌کند و مادرم برایم دستور می‌دهد تا بنشینم؛ چون دیگر از پا افتاده‌ام، نه دست‌شویی برای رفتن است و نه غذای برای خوردن، باید دوام بیاورم، شاید دوساعت دیگر، یا بیش‌تر خدا می‌دانست، شاید دوباره برگشتیم.

زمان:

10

دقیقه

تاریخ:

1404/12/25

نویسنده:

خجسته حق‌نظر

داستان کوتاه
شعر
گُدی، گُدی، گُدی‌گک
گُدی، گُدی، گُدی‌گک

در راه بازگشت به خانه، به نظرم ‌می‎آید که شهر و مردمانش چیزی جز یک سکانس فیلمِ سیاه و سفید نیستند. به نظرم می‌آید که رُزها رنگ باخته¬اند و کبوترها پرواز نمی¬کنند، به نظرم می‌آید که همه‌ی ما شخصیت¬های یک داستان هستیم

زمان:

10

دقیقه

تاریخ:

2026-03-26

نویسنده:

باسط یزدانی

شعر
نفس‌هایی که شمرده می شود
نفس‌هایی که شمرده می شود

باز غلتی دیگر، صدای بی خوابی‌ام تمام خانه را فراگرفته است انگار کسی صدایش را نمی‌شنود فریاد بلندی از سکوت درونم را فرا گرفته و کسی به دادم نمی‌رسد انگار تمام دنیا سرم آوار شده و کسی نمی داند کجا دفن شده ام .

زمان:

10

دقیقه

تاریخ:

2026-03-26

نویسنده:

خالده یوسفی

داستان کوتاه
زندگی نامه
شعر
بازگشت دوباره لیلا به مکتب
بازگشت دوباره لیلا به مکتب

لیلا و حسن دو خواهر و برادر بودند که با پدر، مادر و خواهر کوچک شان در قریه‌ زندگی می‌کردند. پدر دهقان بود و صبح وقت به کار می‌رفت. مادر خانم خانه بود و مسئولیت نگهداری فرزندان را بر عهده داشت. خواهر و برادر یکجا مکتب می‌رفتند و باهم‌دیگر کارخانگی انجام می‌دادند. آنها صنف چهار بودند.

زمان:

10

دقیقه

تاریخ:

2026-03-26

نویسنده:

احمد سمیر دره هی

ادبیات کودک
داستان کوتاه
زندگی نامه
شعر